السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

129

تفسير الميزان ( فارسي )

سه گانه اى كه گفته شد ، به مؤمنينى است كه از اين پيش آمد متاثر شده بودند ، چون علاوه بر اينكه همان اشكال تفكيك در سياق لازم مىآيد ، گزاف گويى نيز هست ، ( چون نه وجهى برايش متصور است و نه دليلى بر آن هست ) . و معناى آيه اين است كه كسانى كه اين دروغ را تراشيدند - لام در كلمه « الافك » لام عهد است - جماعت معدودى از شما هستند ، كه با هم تبانى و ارتباط دارند . و اين تعبير خود اشاره است به اينكه در اين تهمت توطئه اى در كار بوده ، مبنى بر اينكه اين دروغ را بتراشند ، و آن را اشاعه هم بدهند ، تا قداست و نزاهت رسول خدا ( ص ) را لكه دار ساخته ، و او را در ميان مردم رسوا سازند . پس معلوم شد كه جمله مذكور فايده اى را افاده مىكند و آن طور كه بعضى « 1 » پنداشته و گفته‌اند از باب تسليت رسول خدا ( ص ) ، و يا تسليت آن جناب و مؤمنين متاثر از اين پيشامد نيست ، چون سياق با تسليت سازگار نيست . * ( « لا تَحْسَبُوه شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ » ) * - مقتضاى اينكه گفتيم خطاب متوجه عموم مؤمنين است ، و مراد از آن نفى شريت و اثبات خيريت اين پيشامد است ، اين است كه يكى از سعادتهاى مجتمع صالح اين است كه اهل ضلالت و فساد در آن مجتمع شناخته شوند ، تا جامعه نسبت به وضع آنها بصيرت پيدا كند ، و براى اصلاح اين اعضاى فاسده دست به اقدام زند ، مخصوصا در مجتمع دينى كه سر و كارش با وحى آسمانى است ، و در هر پيشامدى وحيى بر آنان نازل مىشود ، و ايشان را موعظه و تذكر مىدهد كه چگونه از اين پيشامد استفاده كنند ، و ديگر نسبت به امور خود سهلانگارى و غفلت روا ندارند ، بلكه در امر دين خود و هر مهم ديگر زندگيشان احتياط كنند . دليل بر اين معنا ، جمله * ( « لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الإِثْمِ » ) * است ، چون اثم عبارت است از آثار سويى كه بعد از گناه براى آدمى باقى مىماند ، پس ظاهر جمله اين است كه آنهايى كه اين تهمت را زده بودند به آثار سوء عملشان شناخته مىشوند ، و از ديگران متمايز مىگردند و در نتيجه به جاى اينكه رسول خدا ( ص ) را رسوا كنند خود مفتضح مىشوند . و اما قول مفسرى « 2 » كه گفته : مراد از « خير بودن اين پيشامد براى متهمين » ، اين است كه خدا به خاطر اين تهمت اجرشان مىدهد ، هم چنان كه مرتكبين آن را رسوا مىكند ، در

--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 18 ، ص 115 .